لذت زندگی یادگیرانه در مدارس نوین

داستانی از یک تراژدی انسانی!

زنگ تفریح می خورد، بچه ها با هیاهو از کلاس به سمت حیاط فرار می کنند که به حیات (زندگی) کودکانه خود بپردازند. حتی کمی تلخ تر! زمانی که هوا – این کالای گران بها برای زندگی – آلوده و مسموم می شود و مدارس تعطیل می شوند، خوشحال می شوند!

13 سال تحصیل در مدارس را به دید گذرگاهی سخت و پر اضطراب برای رسیدن به آینده ای هرچند مبهم و نا معلوم طی می کنند. از خوان های کنکور و دام های مافیایی اش می گذرند. روستایی و شهری، بدون در نظر گرفتن تفاوت ها و نیازها. از تحصیل در دانشگاه یا حوزه فارغ می شوند. و تازه به این فکر می کنند که، “با این مدرک چه کار می توانم بکنم و آیا مورد علاقه من هست؟! یا حتی از کارم هم لذت نمی برم. و خوش بینانه هم که بگوییم، 20% کل آموخته هایم  در کسب شغل یا کارایی و بهره وری در آن به من کمک نمی کند”.

با خودمان هم صادق باشیم و به گذشته بنگریم ، فرزندانمان در این فرآیند برای زندگی، کار در اجتماع و تشکیل خانواده هم آماده نمی شوند. پس دنبال چه هستیم و چشم بسته در چه مسیری حرکت می کنیم و اجازه حرکت به فرزندانمان می دهیم؟

یک لحظه چشمانمان را ببندیم و آینده را تصور کنیم. به فرض که فرزند من در 13 سال بعد (از پیش دبستان تا آخر دوره متوسطه) ، با پدیده ای به نام کنکور مواجه شد؛ پدیده ای که برای موفقیت در بهترین حالت، حداکثر دو سال تلاش نیاز دارد. پس 11=2-13 سال وقت برای آزادانه و خلاقانه زندگی کردن دارد! 

برخی غربی های نوگرا و تحول خواه پس از دیدن بن بست مدارس شان، پا را فراتر گذاشته و مدرسه_زدایی هم کردند! ایده مدارس خانگی را هم توسعه دادند. تا نسل آینده را نجات دهند. لذا رویکردهای شناختی و انسان گرایانه را جایگزین رفتارگرایی سنتی کردند. پیشرفت علمی و نوآوری هم ایجاد شد.

اما رفتارگرایی را یک قرن پیش به ما دادند. و ما مثل یک سنت مقدس به آن چنگ زدیم. نه در دین مان ریشه داشت و نه در فرهنگ مان. نه به رشد علمی مان کمک کرد و نه به رشد معنوی مان. حتی دین_و_زندگی هم در مدارس ، سطحی و کنکور زده شد.

اصلا جعبه ابزار لازم برای زندگی و کار در آینده چه چیزهایی است؟ کسب چه سوادهایی مفید است و آیا مدارس و شیوه های سنتی ، این تجهیز را انجام می دهند؟

با شعار و حتی تغییر برخی ظواهر ، مدرسه محلی برای زندگی کردن، لذت بردن از یادگیری  و خودشکوفایی، و تحقق اهداف تربیت – فارغ از این که، چه باشد –  نمی شود.

این سال ها، سند های بسیار خوب بالادستی برای تحول هم جانبه در نظام تعلیم و تربیت در کشور نوشته شد. اما موانع زیادی برای اجرا داشت و دارد.

لذا فقط فناوری های هوشمند و نوین در برخی کلاس ها آمد! اما؛ نیمکت ها ، نشستن های طولانی و اجباری، معلم_محوری ها، آموزش های خطابه محور و یک طرفه، محیط های غیرصمیمی و اضطراب آفرین، رقابت های دیوانه وار بر سر هیچ، تشویق ها و تنبیه های مخرب، اجازه بسیاری کارهای بدیهی و حتی بازی یا شیطنت های کودکانه را ندادن ها  و … همان است که قبلا هم بود. به واقع مدارس به دنبال تغییر رویکرد از مکتب خانه ها ، یک قرنی هست که در ایران تغییر و تحول بنیادین نکرده اند!

در روندهای جهانی نوین، علاوه بر تحول مبانی بنیادین؛ روش ها و ابزارهای آموزشی هم در حال دگردیسی بنیادین هستند. آموزش های حضوری / رسمی و متمرکز / صریح / خشک و ساکن/ و … جای خود را به آموزش های دیجیتال و غیر حضوری/ عمومی و باز/ ضمنی، سیال و نامنظم/ هیجانی و بازیکارانه/ و …. دادند.

فارغ از ابزارها و روش ها، اینکه در جامعه ایرانی ما و مبتنی بر نظام تمدن اسلامی ؛ ما چه مبانی و بنیادهای متعالی در تربیت نسل برای آینده داریم و مبتنی بر آن چه اصول و روش هایی را استفاده خواهیم کرد بسیار مورد اهمیت هست.

منظور ما از مدارس نوین ، مجموعه هایی هستند که با ایجاد بستری برای زندگی ، دنبال یادگیری های ماندگار برای آینده هستند. این مدارس ممکن است، مجموعه های رسمیِ غیردولتی باشند. یا مدارس در خانه یا مسجد و … .

بسترهایی که با استمداد از نگرش توحیدی به مدد خانواده ها آمده اند؛ و به دنبال حق انتخاب گری ضابطه مند و متناسب با تفاوت های فردی متربیان بوده، انگیزه های درونی آن ها را جستجو می کند، و در عین حفظ عزت نفس شان، از طریق یادگیری تحلیلی، خلاقانه و تقویت تمایلات کارِ گروهی؛ به دنبال خلق ارزش، بلوغ استعدادهای نهفته در همه ساحت ها و انجام عمل صالح در زندگی نسل آینده هستند. نسل مومنی که بیشتر از گذشته مقید به سبک زندگی ایرانی _ اسلامی خواهد بود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *