اولی ها در پارک

بسم الله الرحمن الرحیم

امروز هشتم مهر بالاخره قبل منقل گشت و گذار با حضور روانشناس مجموعه و مربیان مهیا شده، قبل ظهر
عازم پارک شقایق شدیم. صف بستن و بردن این همه گلبوته خود حکایتی داشت که محض گفتن نمی توان
از سرش گذشت. آن هم وقتی هرکسی مثل فشفشه می خواهد دربرود و مثل شیطانک با تلنگری بپرد به
این طرف و آن طرف. توصیف بدی است و به مذاق خیلی ها شاید خوش نیاید، اما واقع امر این است، آن هم با
زندگی آپارتمانی، بازیهای کامپیوتری و انیمیشن ها که مصیبت دیگری است و امروز برادر گرامی محمدیان
خوب به عیارش سنجید و امید است تحلیل های خود را به خانواده ها منتقل کند. به هر تقدیر با مربیان محترم
خانم ها رضایی و خلیل زاده، و مدیر همیشه در صحنه و سختکوش- که از قضا شباهتی به دیگر مدیران پشت
میز نشین شکم گنده ندارد، و زودتر از همه می پرد وسط گود- عازم پارک شقایق شدیم. قطاری هم رفتیم،
توی مسیر هرچند واگن ها هی به چپ و راست کج میشدند، راه از دل مصطفی تا سبزه زار پارک روشن بود و
با خون دل خوردن و البته لذت، به مقصد رسیدیم و این خروج از ریل ها صدمه ای نداشت. یک خبر خوب و
دلگرم کننده برای فردا و فرداها که بتوانیم بازهم بوته ها را ببریم توی دشت و دمن برای خودشان ریشه بدوانند
و برگ و بار دهند. خیلی ریاکارانه یا بی رودربایستی بگویم بعد جهاد جمعی البته نتیجه مثبت بود و مثبت تر
هم خواهد بود. توی پارک با دیدن سرسره و تاب بچه ها سراز پا نشناخته، پشت هم پشت هم سوار می شدند
و مثل میوه های خوشمزه قل می خوردند پایین، بعد نوبت آب خوردنشان بود مثل مرد صحرایی از شیر نوش جان
کردند و تا می توانستند همه را پی خود دواندند و خوش، در حالی که هنوز خیال دل کندن از پارک نداشتند،
با همان قطار پر سر و صدای خوشحال- کأنه انیمیشن- به مدرسه بازگشتند.
حالا تو می گویی دلشان خنک شد؟ البته که نه، تا باشد از این برنامه ها، هدفمند، بگذاریم بچه ها کنار بازی
سیری هم در این آفاق بکنند و از معجزه ی یک علف در شگفت بمانند.
مهر 98

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *