عبدالله عیسوی

سال ۵۶ و در بلد طیب آمل زاده شدم، نامم را عبدالله گزاردند، مادرم اهل آمل بود و پدرم برخاسته از دیار ادب و عرفان فارس و شهر کازرون ، او فرهنگی بود و معلم، به جبر تقسیم بندی معلمان در آن روزها، راهی آمل شده بود و پس از آن ازدواج و ماند که ماند.
چند سالی را در عوالم کودکی گذراندم تا بالاخره همچون سایر کودکان راهی مدرسه شدم.
دبستان ابتدایی تقوا اولین مرکز آموزشی برای من بود، معلمی کار آزموده به نام آقای محمدزاده به خوبی الفبا را به من آموخت، سال دوم را به مدرسه جهان تربیت رفتم، استادم خانم طالشی مربی دومم بود، دوباره و در سال سوم تا پایان این دوره به دبستان تقوا آمدم و اساتید دلسوزی همچون آقای جوادی، خانم ایزدی و آقای سیفی مرا پا به پا بردند تا شیوه راه رفتن را بیاموزم.
دوره ی راهنمایی را در مدرسه راهنمایی نمونه آمل و با مدیریت عالی استاد جعفری گذراندم.
دوره دبیرستان، یکسالی را در بزرگترین و نامی ترین مدرسه آمل، امام خمینی و ۳ سالی را در دبیرستان البرز و در رشته تجربی، سپری کردم.
در اوج فراز و نشیبهای کنکور و صفهای میلیونی آن در عصر ما، سال ۷۵ در تنها دانشگاه تخصصی کشاورزی و منابع طبیعی خاورمیانه که آنروزها در گرگان بود در رشته ی مهندسی علوم و صنایع چوب و کاغذ پذیرفته شدم و سال ۷۹ و در ۷ ترم، مدرک کارشناسی خود را دریافت نمودم.
به دلیل علائق فرهنگی که از دوره ی دبیرستان با من همراه بود و در دانشگاه به اوج خود رسیده بود، سر از امور فرهنگی و تبلیغی در دانشگاه علوم پزشکی بابل در آوردم و از سال ۸۱ تا به کنون به عنوان مدیر اجرایی و عامل ذیحساب در نهاد رهبری این دانشگاه مشغول کار بوده و هستم.
در این سالها عضو دهها کمیسیون و شورا و کار گروه فرهنگی و اجرایی بودم و در نشر دهها نشریه ، ویژه نامه، و تولیدات محصولات فرهنگی، عضویتی فعال و موثر، داشته ام و چند سالی را نیز به عنوان مسئول بسیج جامعه پزشکی و سلامت دانشگاه هستم.
سالیانی را در کنار کار فرهنگی به امور اقتصادی در شهرک صنعتی آمل در قامت مدیر عامل شرکت هزار لایه هراز سپری کردم و در سال ۸۴ موسسه فرهنگی سروش سیمرغ مازندران را تاسیس نمودم.
به دلیل تغییر فاز کاری ، کارشناسی ارشد خود را در رشته زبان و ادبیات فارسی خواندم و بعد از سالیان متمادی سرانجام به علائق خود راه و بار یافتم.
هر چه که در کار فرهنگی غور کردم و هر چه که دوره های تخصصی را با بیش از ۸۰۰ ساعت آموزش گذراندم ، بیشتر پی به کمبودهای فرهنگی جامعه خود بردم، جامعه ای که در فقر فرهنگی دست و پا میزند و این اوضاع را زیبنده ی کشور و دیارم آمل ندیدم و نمیبینم.
از اینرو پس از قریب به دو دهه فعالیت در این حوزه به این مهم راه یافتم که اگر بشود و بتوان راهی به سعادت و نیک بختی ، برد باید از کودکان سرزمینم آغاز کنم که به تعبیر معمار کبیر انقلاب، به دبستان بپردازید که دانشگاه دیر است.
از پس این دغدغه، سالیانی این آتش را گداختم تا سرانجام با همراهی یکی از دوستان همساز و همراه و همفکر ، مصطفی را در آمل برپاکردیم.
مصطفی فرزند کوچک و تازه شکفته، اما خوش آتیه ی، فرهنگ و تمدن شهر و استان و این کشور خواهد بود.
و من به عنوان عضو کوچک خانواده مصطفی، از بودن در آن به خود میبالم.